فلیسیانو، یک پسر چوپان ۸ ساله است که در ارتفاعات کوهستانی آند در پرو زندگی میکند. او عاشق فوتبال است و بیصبرانه منتظر است تا تیم ملی پرو به جام جهانی ۲۰۱۸ راه پیدا کند. همدمهای او در این دشتهای مرتفع، یک سگ گله به نام «رمبو» (که فلیسیانو با او درباره تاکتیکهای فوتبال حرف میزند) و یک بچه آلپاکای دوستداشتنی ( نوعی لاما ) هستند.زندگی آرام آنها با ورود یک شرکت معدنی بزرگ به خطر میافتد. فعالیتهای این شرکت باعث آلودگی دریاچه و مراتع شده و محیط زیست روستا را تهدید میکند. فشار شرکت برای تصاحب زمینهای روستاییان باعث ایجاد ترس و دو دستگی میان اهالی شده است. در این میان، ناگهان آلپاکای آن پسر به همراه تعدادی دیگر از آلپاکاها ناپدید میشود.
فلیسیانو که نگران است آلپاکایش از آب آلوده خورده باشد یا دزدیده شده باشد، از مقامات و بزرگترها کمک میخواهد، اما آنها که مشغول درگیریهای بزرگتر با شرکت معدن هستند به درخواستهای کودکانه او توجهی نمیکنند.فلیسیانو تصمیم میگیرد خودش دستبهکار شود و برای پیدا کردن لاما به دل کوهستان و مناطق خطرناک نزدیک معدن بزند. جستجوی شجاعانه او کمکم چشمان اهالی روستا را باز میکند. آنها متوجه میشوند که اگر برای نجات "ریشه" و سرزمینشان کاری نکنند، همه چیز (از دامها تا آینده فرزندانشان) نابود خواهد شد.در پایان، در حالی که فلیسیانو موفق میشود ردی از آلپاکای خود پیدا کند، تلاش او جرقهای میشود تا مردم روستا متحد شوند و در برابر شرکت معدن بایستند تا از خاک و آب خود محافظت کنند. فیلم با تصویری از امید به پایان میرسد؛ جایی که هم تیم ملی پرو موفقیت کسب میکند و پس از سالها راهی جام جهانی می شود و هم مردم روستا با الهام از معصومیت و پافشاری فلیسیانو، دوباره هویت و اتحاد خود را بازمییابند.
آیا مایل به نظردهی می باشید؟