ایزابل زن جوانی است که در یک فروشگاه کوچک در کنار یک پیرزن فراموش کار برای امرار معاش خانواده تلاش می کند. همسر او به جنگ رفته و ایزابل مجبور است تا از سه فرزند کوچکش نگهداری کرده و از طرفی خرج خانه را تأمین کند. برادر شوهر او فیل به خاطر بدهی سعی دارد تا ایزابل را به فروش مزرعه گندمش راضی کند ولی ایزابل علی رغم مشکلات مالی نمی پذیرد. از طرف دیگر خواهر زاده های ایزابل برای مدتی به خانه آنها آمده و از همان ابتدا با فرزندان ایزابل به دعوا و لجبازی های کودکانه مشغول می شوند. ایزابل که از کنترل اوضاع خانه و آرام کردن بچه ها مستأصل و ناتوان شده با ورود شبانه دایه مک فی مقداری امید پیدا می کند. دایه مک فی در همان بدو ورود بعد از معرفی خود به اتاق بچه ها رفته و با شیوه خود آنها را آرام و وادار به عذرخواهی از هم می کند. بچه ها علیرغم میل باطنی مجبور می شوند دستور دایه مک فی را اجرا کنند و برای خواب آماده شوند. ایزابل از دایه مک فی درخواست می کند تا برای مدتی نزد او بماند. بچه ها باز به دلیل نبود جای خواب کافی در اتاق با هم مشاجره می کنند و اینبار نیز دایه مک فی آنها را به مشارکت در این امر وادار می کند. نورمن، پسر بزرگ ایزابل به مادر خود برای پرداخت وامِ تراکتور، پیشنهاد فروش چند حیوان خانگی را می دهد تا بدین ترتیب مزرعه را حفظ کنند ولی فیل که همچنان درصدد راضی کردن ایزابل برای فروش مزرعه است حیواناتی را که برای فروش گذاشته اند را فراری می دهد تا زن برادر خود را مجبور به فروش کند ولی دایه مک فی به کمک بچه ها حیوانات را پیدا کرده و می فروشند. فیل در نهایت تصمیم می گیرد تا با یک تلگراف وانمود کند پدر بچه ها کشته شده و از این طریق مزرعه را از چنگ ایزابل درآورد. ایزابل به ناچار به درخواست فیل تن می دهد و قرار می شود به زودی قرارداد را امضا کند. نورمن و خواهرزاده ایزابل تصمیم می گیرند تا با کمک شوهرخاله ایزابل موضوع تلگراف را پیگیری کنند و متوجه می شوند که او زنده است و تلگراف تقلبی بوده و بدین ترتیب دست فیل رو می شود و مادر از فروش سر باز می زند. در نهایت دایه مک فی در درو محصول به آنها کمک کرده و بلافاصله آنجا را ترک می کند و در همین زمان پدر از راه می رسد.
آیا مایل به نظردهی می باشید؟