جیمی، پسربچهای ۱۲ ساله است که پس از درگذشت پدرش، دوران سختی را میگذراند و برای فرار از غم و اندوه، به رویاپردازی درباره مربیگری حیوانات پناه برده است. این خیالپردازیها باعث شده او در مدرسه و روابط اجتماعی دچار مشکل شود. مادر جیمی برای تغییر روحیه او، تصمیم میگیرد پسرش را برای تعطیلات تابستانی به خانه پدربزرگش در حومه شهر بفرستد.در آنجا، جیمی بهطور اتفاقی پناهگاه حیواناتی را در همسایگی خانه پدربزرگ کشف میکند. او در این پناهگاه با یک شیر سفید زیبا و خاص آشنا شده و پیوند عاطفی عمیقی با او برقرار میکند. اما خیلی زود جیمی متوجه میشود که این پناهگاه در خطر بزرگی قرار دارد. یک شرکت تجاری فاسد و سودجو قصد دارد زمینهای پناهگاه را تصاحب کرده و از حیوانات بیگناه برای آزمایشهای غیراخلاقی استفاده کند.جیمی که نمیتواند شاهد نابودی دوستان جدیدش باشد، با کمک گروهی از بچههای محلی و حمایت پدربزرگش، نقشهای هوشمندانه طراحی میکند. آنها با همکاری تیمی و استفاده از مهارتهای جیمی در ارتباط با حیوانات، در برابر نمایندگان شرکت میایستند. در پایان داستان، جیمی و دوستانش موفق میشوند نقشههای شوم شرکت را افشا کرده و پناهگاه را از خطر فروش نجات دهند. جیمی نیز در این مسیر، شجاعت واقعی را تجربه میکند و یاد میگیرد که چگونه با غم از دست دادن پدرش کنار بیاید و بالاخره با کمک پدربزرگ مربیگری و هدایتگری حیوانات سیرک را تجربه می کند .


ارسال دیدگاه
ارسال
جهت مشاهده دیدگاه های کاربران کلیک نمایید
دیدگاه ها