داستان این فیلم درباره یک شومن و شعبده باز قدیمی به نام هکتوراست که دیگر مخاطب از دیدن تردستی های او لذت نمی برد. مدیر سالن نمایش از او می خواهد تا کار دیگری برای خود دست و پا کند. هکتور نا امید از سالن نمایش بیرون آمده و سر راه به یک مغازه فروش حیوانات می رود . در بین حیوانات به طور اتفاقی چشمش به یک بچه تمساح می افتد که در عالم کودکی خود می خواند و میرقصد .چشمان هکتور از خوشحالی برق زده و بلافاصله این بچه تمساح را خریده و با خود به خانه می برد.او شروع به آموزش بچه تمساح کرده و نام او را لایل لایل می گذارد. و بعد از مدتی تمرین و آمادگی برای اجرا، هکتور نزد مدیر سالن نمایش رفته و ماجرا را برای او تعریف می کند. مدیر سالن که خوانندگی یک تمساح بر صحنه را بسیار مهیج می یاد با تبلیغات گسترده بلیط فروشی کرده و تماشاچیان را به سالن نمایش می آورد اما تمساح نمی خواند و نمایش هکتور و لایل لایل خراب می شود و مدیر سالن هر دو را اخراج می کند و آنها به خانه می روند .و هکتور مجبور می شود لایل لایل را در خانه تنها بگذارد و خودش راهی سفر شود . چند وقت بعد از رفتن او خانواده جدیدی به طبقه دوم خانه هکتور نقل مکان می کنند و جاش پسر خانواده با لایل لایل دوست می شود و وقتی هکتور بر می گردد می بیند که لایل لایل دیگر ترسی از انسان ها ندارد . بی پولی هکتور و فشار صاحب خانه باعث می شود او حضور این تمساح را در یک خانه مسکونی به پلیس گزارش دهد و پلیس لایل لایل را دستگیر می کند و به باغ وحش می برند اما جاش تصمیم می گیرد او را نجات دهد و هر طور که شده با او بخواند.


ارسال دیدگاه
ارسال
جهت مشاهده دیدگاه های کاربران کلیک نمایید
دیدگاه ها